عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

17

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

عسكرهم حتى كان سيّد كلّ حىّ يقول « يا بنى فلان هلمّ الىّ » ، فاذا اجتمعوا عنده قال : « النجاء النجاء اتيتم لما بعث عليهم من الرعب » ، فانهزموا من غير قتال . وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيراً ، نزول اين آيت در بيان قصهء احزاب است و وقعهء خندق ، و شرح اين قصه بر سبيل اختصار و شرط ايجاز آنست كه : چون رسول خدا عليه الصلاة و السلام و مؤمنان ، كعب اشرف را بكشتند ، و يهود بنى النضير را از مدينه بيرون كردند ؛ حيى اخطب و كنانة ابن الربيع با گروهى جهودان برخاستند و رفتند سوى مكه و نفير بر آوردند و از قريش يارى خواستند بر حرب محمد . قريش ايشان را اجابت كردند و در قبايل عرب آواز دادند تا جمعى عظيم فراهم آمدند ، قريب پانزده هزار از بنى غطفان و بنى فزاره و بنى كنانة و اهل تهامه و غير آن . قريش بيرون آمدند و قائد ايشان ابو سفيان بن حرب ، اسمه صخر ثمّ اسلم يوم فتح مكة و حسن اسلامه . فزاره و غطفان بيرون آمدند و مهتر ايشان عيينة بن حصن ، و هو من المؤلّفة قلوبهم . خبر رسيد بمدينه كه قبايل عرب مجتمع شدند و با جهودان قريظه و نضير عهد كردند كه دست يكى گيرند « 1 » و بر حرب محمد و اصحاب و ، هم پشت « 2 » باشند . رسول خدا با ياران گفت : اكنون تدبير چيست ؟ سلمان گفت : من در ديار و نواحى پارس ديده‌ام كه چون از دشمن بر بيم باشند ، گرد بر گرد شهر خويش خندقى سازند دفع دشمن را . رسول عليه الصلاة و السّلام آن موافق داشت و فرمود تا خندقى گرد بر گرد مدينه فرو بردند چهل گز عرض آن و ده گز قعر آن ، و باز بريد هر ده مرد را از ياران چهل گز . و مهاجر و انصار در سلمان خلاف كردند كه سلمان مردى با قوّت بود . مهاجران گفتند : سلمان منّا و انصار گفتند : سلمان منّا رسول خدا گفت : نه آن و نه اين « سلمان منّا اهل البيت » . عمرو بن عوف گفت : من بودم و سلمان و نعمان بن مقرن المزنى و شش مرد انصارى ، و چهل گز ما را نامزد كرده و خط كشيده . لختى فرو برديم ، سنگى سخت پيش آمد كه تبرها از آن شكسته گشت . سلمان رفت و رسول

--> ( 1 ) - نسخهء ج : دارند . ( 2 ) - نسخهء الف : هام پشت .